Latest topics
Top posters
farzad
 
شهاب
 
hosein
 
black night
 
sara
 
DjHB
 
Aliakbar
 
Soheil
 
Joker_HL
 
stylish353
 

جستجو
 
 

Display results as :
 


Rechercher Advanced Search

Rss feeds

Yahoo! 
Google Reader 


تاريخ ايران زمين

ارسال موضوع جديد   پاسخ دادن به اين موضوع

صفحه 2 از 3 Previous  1, 2, 3  Next

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by شهاب on Thu Aug 14, 2008 6:10 pm

فرزاد جان بعضی از عکس ها باز نمیشه ، سعی کن دوباره ثبت کن
ممنون از زحمات تو

_________________
دلی دیرم خریدار محبت کزو گرم است بازار محبت

شهاب
مدیر ارشد تالار ایران
مدیر ارشد تالار ایران

تعداد پستها: 1323
Age: 50
Registration date: 2008-07-28

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by شهاب on Thu Aug 14, 2008 6:15 pm

مطلبی می خواندم راجع به امیر کبیر ، یکی ازبزرگمردان تاریخ ایران . به تاسی از دوست بزرگوارم نرگسی که یادی از معلم عزیز دکتر شریعتی کرده بود ، با خود گفتم ما وظیفه داریم افکار ، اندیشه و عملکرد مردان و زنان نیک اندیش دیار خود را ولو در حد یک پست مجازی نشر نمائیم . با این امید که با استعانت از لطف خدای مهربان و در سایه آشنایی با افکارروشن ، فردای بهتری را برای میهن خویش بسازیم .
در ماه صفر سال 1267 هجري قمري به امير کبير اطلاع دادند كه در شهر تهران چند بيمار مبتلا به آبله پيدا شده، فوراً امر كرد كه در تمام شهر تهران و ولايات نزديك برنامه آبله كوبي اجرا شود تا بيماري گسترش نيابد و مردم نجات پيدا كنند. در آن روزها تزريق واكسن آبله و بيماري هاي ديگرمرسوم نبود و مردم راضي نبودند كه واكسن پيشگيري اين بيماري به آنها تزريق شود. از طرفي چند تن از فالگيرها و دعانويس ها در شهر اين طور شايعه كردند كه تزريق واكسن موجب نفوذ اجنه در خون مي شود و ممكن است كه شخص به غش مبتلا شود.
چند روز پس از آغاز آبله كوبي به امير خبردادند كه مردم از شدت جهل و ناداني حاضر نيستند كه واكسينه شوند و از بيماري مصون بمانند و در همان حال از يك مريضخانه ديگر خبر رسيد كه پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله فوت كردند. امير فوراً دستور داد كه هر كس حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي كوبند. اما شايعات دعانويس ها و جهالت مردم بيش از آن بود كه تسليم شوند. عده اي ديگر در هنگام مراجعه مأمورين در آب انبارها پنهان مي شدند و يا به خارج شهر مي گريختند.
در روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در تمام شهر تهران و ولايات فقط سيصد و سي نفر آبله كوبيدند. امير سخت نگران شد و در همين روز، پاره دوزي را كه طفلش در اثر بيماري آبله مرده بود به نزد او آوردند. امير به جسد طفل نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه هايتان آبله كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.
پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي گردد. اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه بعد بقالي را آوردند كه او نيز بچه اش مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند، روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در اين هنگام ميرزا آقا خان وارد شد. او در كمتر وقتي اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد، ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده اند. ميرزا آقا خان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي كردم كه ميرزا احمدخان پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي هاي مي گريد. و بعد به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سربرداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقا خان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك هايش را پاك كرد و بعد گفت: خاموش باش. تا موقعي كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزاآقا خان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده اند.
امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس ها بساطشان را جمع مي كنند. تمام ايراني ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.

_________________
دلی دیرم خریدار محبت کزو گرم است بازار محبت

شهاب
مدیر ارشد تالار ایران
مدیر ارشد تالار ایران

تعداد پستها: 1323
Age: 50
Registration date: 2008-07-28

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by شهاب on Thu Aug 14, 2008 6:17 pm

امیر کبیر ، یکی از مردان بزرگ و خدمت گزار به ایران


_________________
دلی دیرم خریدار محبت کزو گرم است بازار محبت

شهاب
مدیر ارشد تالار ایران
مدیر ارشد تالار ایران

تعداد پستها: 1323
Age: 50
Registration date: 2008-07-28

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Thu Aug 14, 2008 7:01 pm

تصویر: سرباز هخامنشی در موزه انگلیس

Image Hosted by UploadHouse.com

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Thu Aug 14, 2008 7:11 pm

كوروش كبير 2



تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون، و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هریک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس، و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت؛ ایشتوویگو شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. ایشتوویگو تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که ایشتوویگو تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابراین ایشتوویگو دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. ایشتوویگو به مراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، به همین خاطر زاده دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد: وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولا کودک به او دل خوش کرده است، دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.



چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و به جای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده به دنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به عهده گرفت.

سالها بعد روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، (و شاید این علتی باشد برای آنکه کوروش در کتاب مقدس (عهد عتیق) شبان نامیده شده است) با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازی های خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند.

پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه؛ چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست."

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Thu Aug 14, 2008 7:11 pm

كوروش كبير 3

ایشتوویگو از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسش هایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است". اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای ایشتوویگو آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس ایشتوویگو دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش ایشتوویگو که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".

گرچه همانند این داستان در مورد سه پادشاه ساسانی (از جمله اردشیر بابکان) نیز نقل شده است و شاید خالی از افسانه پردازی نباشد لیکن بیشک رگه هایی از حقیقت را میتوان در آن یافت و شاید معتبر ترین شرح حالها درباره پرورش کوروش کبیر باشد.
کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرا می‌گرفتند پرورش یافت.

هارپاگ، بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو؛ پادشاه ماد، به انتها رسید. اما به گفته هرودوت؛ کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پ.م. پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد؛ خود را شاه ماد و پارس نامید. در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد. دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش، مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه؛ رفتار کوروش پس از شکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را عفو کرد و وی تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

افسانه ای معروف در این زمینه هست؛ که کوروش میخواست برای انتقام، کروزوس را در آتشی بر افروخته بسوزاند، که وی با دیدن آتش فریاد می می زند "آه، سولون، سولون" و وقتی کوروش علت را میپرسد جواب میدهد: روزی از سولون حکیم بزرگ یونان پرسیدم سعادتمند ترین فرد روی زمین کیست؛ و سولون در جواب گفت: انسان را اگر با سعادتمندی بمیرد می توان سعادتمند خواند. حالا منظور او را می فهمم. اینگونه کوروش هم پند گرفته و دستور به خاموش کردن آتش می دهد و او را عفو می کند.

پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق تامین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعا پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس "نابونید" پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by شهاب on Thu Aug 14, 2008 7:14 pm


_________________
دلی دیرم خریدار محبت کزو گرم است بازار محبت

شهاب
مدیر ارشد تالار ایران
مدیر ارشد تالار ایران

تعداد پستها: 1323
Age: 50
Registration date: 2008-07-28

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Thu Aug 14, 2008 7:15 pm

پايتخت باستاني ايران زمين

=======================


به طور کلی هخامنشیان در طول دوران حکومت خود شش پایتخت داشته اند که عبارتند از : انشان ، هگمتانه ، بابل ، شوش ، پاسارگاد و تخت جمشید.
دو پایتخت پاسارگاد و تخت جمشید جدیدالتأسیس بودند و توسط هخامنشیان بنا شدند. پاسارگاد توسط کورش کبیر و تخت جمشید توسط داریوش هخامنشی احداث شد.

بنای پاسارگاد توسط کورش
مکانی که کورش بزرگ در پاسارگاد آغاز به ساختن آن کرد ، در مقایسه با قلعه های کوهستانی مادی ، تفاوت داشت ، اما از بعد فقدان نظام و جوهره شهری با آنها مشترک بود.

پاسارگاد مجموعه ای است از کاخها ، عمارات دولتی ، آثار مذهبی ، یک صفه دژ مانند و گور کوروش ، که جدا از یکدیگر در دشت مرغاب واقع‌اند و قسمتهایی از آن نیز به کمک مجاری آبیاری به چمنزار و باغ بدل شده است.

بنای تخت جمشید توسط داریوش
داریوش اول نیز به ایجاد ساختمانهایی در پاسارگاد ادامه داد لیکن اقامتگاه شاهی خود را به 80 کیلومتری جنوب پاسارگاد ، یعنی جلگه حاصلخیزتر و زیبای مرودشت ، منتقل کرد که قبلاً شهر انشان در آنجا رونق یافته بود. گرچه این اقامتگاه شاهی که تخت جمشید یا پرسپولیس نام گرفته دارای طرحی بسیار متمرکزتر است ، اما چندان بی شباهت به طرح پاسارگاد نیست.

ساختار و نقشه تخت جمشید
صفه تخت جمشید را کاخها ، تالارهای بارعام ، خزانه و پلکان با شکوه روبازی اشغال می‌کرد و حفاظت آن را استحکاماتی از خشت خام بر ستیغ کوه مجاور ، به نام کوه رحمت ، تأمین می نمود.

نگاهی به پایتخت ها هخامنشی
شوش نیز که ظاهراً نخستین اقامتگاه داریوش بوده است دارای وضعیت مشابهی است. بنابراین شوش ، تخت جمشید و پاسارگاد ، سه پایتخت شاهنشاهی که نسبتاً به خوبی بررسی شده اند، و همچنین اکباتان چهارمین پایتخت آنان که کمتر شناخته شده است ، باید شهرهای مسکونی فرمانروایان بوده باشند، تا اقامتگاههایی که جنبه شهریت داشته‌اند و نباید آنها را با شهرهای امروزی یا قرون اخیر مقایسه کرد.

پایتخت سلسله های بعدی
در حدود 300 ق . م. شالوده ، سلوکیه پایتخت سلوکیان ، در غرب رود دجله و در ناحیه مدائن ریخته شد. در ناحیه مدائن شهرهای تیسفون در شرق دجله ، و سلوکیه و وه‌اردشیر در غرب دجله ، مستقر بوده‌اند ، که البته موقعیت مکانی دقیق آنها روشن نیست.

البته تیسفون شهری پارتی (اشکانی) و وه‌اردشیر شهری ساسانی است که در طول زمان در ناحیه مدائن و یا تیسفون شکل گرفته و در مواردی از مکانی به مکان دیگر جا به جا شده اند. در واقع در این منطقه یک مجموعه شهری وجود داشته است (هوف ، نظری اجمالی به پایتختهای قبل از اسلام) .

Image Hosted by UploadHouse.com

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Thu Aug 14, 2008 7:19 pm

بدون كلام
---------------------------
Image Hosted by UploadHouse.com

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Thu Aug 14, 2008 7:19 pm

Image Hosted by UploadHouse.com

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Thu Aug 14, 2008 7:19 pm

Image Hosted by UploadHouse.com

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Sat Aug 23, 2008 12:01 pm

فرمان ازادی بخش کوروش کبیر

کوروش بزرگ که بنیانگذار سلسله ی هخامنشان است، در طول 21 سال پادشاهی خویش با استفاده از درایت، بشردوستی و شجاعت امپراطوری پهناور ایران را ایجاد نمود. او در تمام جنگ‌های خود، شانه به شانه سربازان می جنگید و از مرگ هراسی نداشت. از ویژگی‌های منحصر به فرد سپاهیان ایران آن بود که پس از تصرف، با مردم به نیکی رفتار می‌کردند و از تجاوز، قتل، غارت و کشتار دوری می‌جستند، عملی که درخور توجه دقیق است.
سقوط بابل:
پس از تصرف لودیه در آسیای صغیر کوروش به سوی بزرگترین دشمن خود یعنی پادشاه بابل متوجه گردید. شهر بابل دارای برجهای مستحکم بود و دژی تسخیر ناپذیر به شمار می‌رفت که در کنار رود بزرگ فرات و نزدیک بغداد کنونی قرارداشت.

پس از آنکه سپاهیان کوروش این شهر را به محاصره خود درآوردند، مهندسان سپاه ایران برای آنکه راهی برای عبور از رود بیابند و به این دژ نفوذناپذیر وارد شوند، به حفر نهری اقدام کردند تا آبهای فرات را منحرف سازد.

دیده‌بان‌های بابل این عمل ایرانیان را با نگاه تمسخر‌آمیز تماشا می‌کردند. تا اینکه در یکی از شبها که اهالی بابل جشنی مذهبی برپا کرده و سرگرم شادی و مست از باده مشغول رقص و پایکوبی در کوچه‌ها بودند، سپاهیان ایران رودخانه را به طرف نهر جدید منحرف کردند و سطح آب فرات پایین آمد و سپاهیان از کف گل‌آلود رودخانه گذشته، داخل شهر بابل شدند و آنرا به تصرف خود درآورده و دولت بابل را برانداختند.

در تورات چنین آمده که در همان شب بالتاسار، پادشاه بابل با مهمانان خود سرگرم باده‌گساری بود و حتی در جام‌های مقدس معبد اورشلیم شراب می‌نوشیدند. به ناگاه در روی دیوارهای تالار خطوطی مشتعل نمایان گردید. نوشته‌ را ترجمه کردند و معلوم شد که سقوط دولت بابل و قتل پادشاه را بیان می‌کند. چند ساعت بعد این پیشگویی صورت پذیرفت.

به محض تسخیر شهر بابل، کوروش کبیر منشور معروف آزادی ملل را صادر فرمود. این عمل او در تاریخ بشریت بی‌سابقه و بی‌نظیر بوده و نام پادشاه بشردوست ایرانی را تا ابد در اذهان جهانیان جاودان ساخت. این منشور را نخستین منشور حقوق بشر جهان می‌دانند که به ظلم و جور پادشاهی بابل پایان داده و مردم را آزادی بخشید. کاری که هرگز در تاریخ تکرار نشد.

در اجرای این منشور، یهودیان که هفتاد سال در اسارت بابل به سر می‌بردند آزاد شده و به وطن خود بازگشتند و معابدشان به دستور کوروش بازسازی و ترمیم شد. این عمل پسندیده در کتاب مقدس تورات ذکر شده است.

کوروش کبیر به مذهب و آداب ملل تحت تسلط خویش احترام می‌گذاشت از اینرو کلیه اقوام او را فرستاده خدا می‌دانستند. عملی که به درستی نشانه‌ی دادگستری و هوشمندی پادشاهی است که توانست با تسخیر قلب‌ها، امپراطوری خود را نه تنها در مرزهای جغرافیایی و تاریخی، بلکه در باورها و ادهان بشریت تا ابد پابرجا ساخت.

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Sat Aug 23, 2008 12:03 pm

متن فرمان آزادیبخش کوروش:

منم کوروش، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سرزمین «سومر» و «اکد» و پادشاه چهار گوشه (جهان)، پسر کمبوجیه پادشاه بزرگ، پادشاه «انشان»، نواده ی کوروش پادشاه بزرگ، پادشاه انشان از اعقاب «چیش‌پش» پادشاه بزرگ پادشاه انشان، از دودمان سلطنتی پایان‌ناپذیر که «بعل» و «نبو» سلطنت‌شان را گرامی می‌دارند و اینان برای خشنودی دل خود سلطنت‌شان را خواهانند. وقتی من به وضع خوبی وارد بابل شدم در میان جشن و شادمانی مقر حکومت خود را در کاخ شاهی استوار کردم. مردوک خدای بزرگ سبب شد که سکنه‌ی گشاده دل بابل مرا … کنند. من هر روز به پرستش او همت گماشتم. سپاهیان بیشمار من بدون مزاحمت در میان شهر بابل حرکت کردند. من به هیچ‌کس اجازه نمی‌دادم که سرزمین «سومر» و «اکد» را دچار هراس کند – من نیازمندیهای بابل و همه ی معابدش را درنظر داشتم و در بهبود وضعشان کوشیدم. من یوغ ناپسند مردم بابل … را برداشتم. خانه‌های مخروبه ی آنان را آباد کردم. من به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. مردوک خدای بزرگ از کردارم خشنود شد و به من، کوروش پادشاه، که او را می‌پرستیدم و به کمبوجیه فرزندم که زاده کمر من است و به تمام سپاهیان من از روی لطف برکت بخشید و، با روحیه نیکو، مقام «الوهیت» شامخ او را بسی تجلیل نمودم. تمام پادشاهانی که در بارگاه‌های خود بر تخت نشسته‌اند در سرتاسر چهارگوشه ی جهان از دریای علیا تا سفلی، کسانی که در … مسکن داشتند، تمام پادشاهان کشور باختر که در خیمه‌ها مسکن داشتند خراج سنگینی برایم آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از … تا شهرهای «آشور» و «شوش»، «آکاده»، «اشنونا» و شهرهای «زمبان»، «میورنو» «در» تا ناحیه ی سرزمین «گوتیوم» و شهرهای مقدس ماورای دجله که مدتهای مدیدی معابدشان دستخوش ویرانی بود خدایانی که مسکنشان در میان ایشان بود همه ی اینها را به جای خودشان برگردانده و در منزلگاه پایداری جا دادم.

من همه ی ساکنان آنها را جمع‌آوری کرده و منازلشان را بدانها بازگردادندم. خدای سومر و اکد که «نابونیدس» آنها را به بابل آورده و خدای خدایان را خشمناک ساخته بود، من به خواست مردوک خدای بزرگ با صلح و صفا به جایگاه پسندیده ی خودشان بازگردادندم باشد که تمام خدایانی که من در پرستشگاه‌هایشان مستقر ساخته‌ام روزانه به سود من در پیشگاه بعل و نبومرا دعا کنند تا عمر من دراز شود و باشد که به مردوک بگویند «کوروش پادشاه که ترا گرامی می‌دارد و فرزندش کمبوجیه … بادا».


ترجمه دیگری از لوح منشور آزادي نوع بشر:

اينک که به ياري مزدا ،تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي جهات چهارگانه را به سر گذاشته ام اعلام ميکنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من ميدهد دين و آئين ملت هايي را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملت هايي که من پادشاه آنها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير قرار دهند يا به آنها توهين نمايند من از امروز که تاج سلطنت را به من ميدهند هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزي که پادشاه ايران و بابل و کشوره هاي جهات چهارگانه هستم نخواهم گذاشت که کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شود من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد. من تا روزي که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصي، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به کار وادارد. من امروز اعلام ميکنم که هر کس آزاد است که هر ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسي را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند. من اعلام ميکنم که هر کس مسئول اعمال خود ميباشد و هيچکس را نبايد به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلي ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه اي مرتکب تقصير شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران. من تا روزي که به ياري مزدا حکومت ميکنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زيردستان من مکلّف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد و از مزدا خواهانم که مرا در راه اجراي تعهداتي که نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالک چهارگانه بر عهده گرفته‌ام موفق گردان.

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by farzad on Sat Aug 23, 2008 12:25 pm

كوروش كبير 3

فرمان آزادسازی یهودیان دربند و اجازه بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ، باعث گردید بابل، بدون مرافعه در 22 مهرماه سال 539 پ.م. سقوط کند و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند. پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزادمنشی با وی رفتار کرد. در سال بعد (538 پ.م.) هنگامی که او درگذشت، عزای ملی اعلام شد و خود کوروش نیز در آن شرکت کرد.

کوروش بزرگ در قسمتی از لوح معروف خود در زمینه فتح بابل که از متمدن ترین و با فرهنگ ترین سرزمینهای آن روزگار بود؛ می گوید : "من کوروش هستم، شاه جهان،...شاه شاهان... هنگامی که من بدون جنگ به بابل وارد شدم... ویرانه های آن را آباد کردم و مردم آن را از فقر نجات بخشیدم... برای همه انسانها آزادی دین و مذهب را به رسمیت شناختم ... و صلح و آرامش را برای بشریت به ارمغان آوردم. "

با فتح بابل، مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد. به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است.

در مورد ده سال پایانی عمر کوروش اطلاعات دقیقی در دست نیست و هر یک از مورخین به نحوی آن را روایت کرده اند و ماجرای درگذشت کوروش را به نحوی نقل کرده اند در یکی از این روایتها می خوانیم که کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، برای جنگ دو راه پیش رو داشت. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو گزینه را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند؛ جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کوروش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرده است. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند؛ پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی رسد. کوروش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کوروش به ایران بازگشتند.

این روایت که به خاطر گزارش هرودوت از ماجرا معروفتر است چند سوال اساسی را به ذهن آنوبانینی متبادر میکند؛ نخست اینکه با وجود توهین های ملکه مزبور به پیکر بی جان شاهنشاه درگذشته ی ایران، که در تاریخ مزبور تشریح شده است؛ چگونه پیکر بی سر کوروش به ایرانیان باز پس داده شده و چگونه جسد از این مسافت دور و با عبور از رودخانه ای عظیم به پارسه آورده شده است.

دیگر اینکه چطور با وجود ناگهانی بودن این پیشامد بین پسران کوروش بر سر قدرت درگیری پیش نیامده؛ چطور هرج و مرجی که پس از درگذشت کمبوجیه رخ می دهد در این زمان پیش نمی آید (با وجود اینکه کوروش بسیار قدرتمندتر از پسرش کمبوجیه بوده)؛
چطور ملکه که شاه بزرگی همچون کوروش را از میان برداشته دست از سر ایران بر می دارد و سعی نمی کند ایران را تصرف نماید؟

چگونه کمبوجیه درست بعد از این پیشامد هولناک و عظیم با خیال راحت و با ارتشی بسیار مجهز و آماده به مصر حمله می کند و تنها حکومت مستقل باقیمانده و یکی از قدرتمند ترین حکومت های آن دوران را به تصرف خود در می آورد و مرزهای ایران را از چین تا ایتالیا و جنوب آفریقا، گسترش می دهد.
این سوالات و بسیاری از سوالات دیگر باعث می شود که محققین روایت فوق را درست ندانسته و آنچه را که "گزنفون" درباره مرگ مرگ کوروش نقل میکند بیشتر مقرون به حقیقت بدانند.

به طور خلاصه گزنفون نقل می کند که در ده سال پایانی حکومت کوروش اتفاق چندان مهمی رخ نداده است و پادشاه قدر قدرت ایران در آرامش سالهای پایانی عمر را طی کرده و پایان عمر خود را هم طی خوابی که میبیند از پیش می دانسته.
بنابر این پیش از مرگ، نیایش کرده و برای خدایان قربانی می کند. و سپس پسران و بزرگان کشور را جمع کرده و چنان که در میان همه پادشاهان ایرانی مرسوم بوده به آنها پند و اندرزهایی می دهد و از جهان رخت بر می بندد.

چنین است که پس از درگذشت پر افتخارترین و بزرگترین پادشاه جهان که انسانیت و فضایل اخلاقی را در جهان آن روز گسترد؛ مراسم با شکوهی برگزار می شود و شاه شاهان در آرامگاهی که خود از پیش فراهم آورده بود؛ با احترام فراوان به خاک سپرده می شود؛ تا طی بیش از 2500 سال؛ ایرانیان به داشتن چنین اسطوره ای افتخار کنند و با وجود حوادث بسیاری که در این مدت رخ داده، همواره حرمت پاسارگاد و پادشاه قدرقدرتش حفظ گردد.

farzad
Admin
Admin

تعداد پستها: 1688
Registration date: 2008-07-10

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

Re: تاريخ ايران زمين

پست by شهاب on Fri Sep 12, 2008 5:33 pm

نادر شاه افشار
نادرشاه افشار در سال ۱۰۶۶ه.ش در ایل افشار در درگز در شمال خراسان به دنیا آمد. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‏شد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند. [1]

نام اصلی او نادرقلی بود و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبکهای خوارزم به اسارت آنها در آمد. بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را نادرقلی بیگ نامید.

در این هنگام افغان‌ها به رهبری محمود افغان اصفهان را تصرف کرده بودند و شاه سلطان حسین صفوی را به قتل رساندند. با سقوط اصفهان و قتل شاه سلطان حسین، پسر او به نام شاه تهماسب دوم صفوی که از اصفهان به قزوین گریخته بود خود را پادشاه ایران خواند(۱۱۳۵ ه.ق) ولی حکام نواحی گوناگون کشور حاضر به اطاعت از او نشدند. محمود افغان نیز که تنها بر اصفهان و نواحی اطراف آن حکومت می‌کرد کمی بعد بدست پسر عمویش به نام اشرف افغان به قتل رسید(۱۱۳۷ ه.ق). همزمان با این اوضاع و احوال نادر که از میزان نفوذ خاندان صفوی در میان مردم آگاه بود، به شاه تهماسب دوم پیوست و سردار سپاه او شد(۱۱۳۹ ه.ق.). سپس خراسان را به تصرف خود در آورد.[۲]

فئودال بزرگ ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع قدرت گیری نادرقلی بیگ شد ولی نادر در سال ۱۷۲۶ پشتیبانی شاه طهماسب صفوی و فتحعلی خان قاجار (پسر شاه قلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرده توانست ملک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاه ایران را در خراسان بر پا نماید. شاه طهماسب نیز، نادر قلی را والی خود در خراسان اعلام کرد و پس از آن نادر نام خود را به طهماسب قلی تغییر داد. سال بعد او مناسباتش با شاه طهماسب را قطع کرده و بعد از سرکوب چند ایل ترک و کرد به حکمرانی کامل خراسان می‌رسد. آنگاه برای به قدرت رساندن شاه طهماسب با افغانها وارد جنگ شده در ۱۷۲۹ رییس افغانها یعنی اشرف افغان را در مهماندوست در نزدیکی دامغان(طی نبرد دامغان) و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد و سپس در تعقیب وی، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و قبایل این دیار را مطیع نمود. بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغان‌ها به پایان رسید(۱۱۴۲ ه.ق).


سپس با دشمنان خارجی وارد جنگ شد و روسها را از شمال ایران راند، اما در زمان جنگ با عثمانیها که غرب ایران را در اشغال داشتند متوجه شورشی در شرق ایران شد و جنگ را نیمه کاره رها کرده به آن سامان رفت. شاه تهماسب صفوی به قصد اظهار وجود دنباله جنگ وی را با عثمانیان گرفت که به سختی منهزم شد.

در سال ۱۱۴۵ ه.ق. به دنبال یک قرارداد میان شاه طهماسب و دولت عثمانی که بخشی از آذربایجان را به آن دولت وا گذار می‌کرد، نادر رهبران ایلها را که پشتیبان صفویه بودند در یک جا جمع نمود و با یاری آنها طهماسب را از شاهی برکنار گردانیده پسر خردسالش به نام عباس(شاه عباس سوم) را به جانشینی برگزید و خود را نایب السلطنه نامید. اما در واقع قدرت اصلی در دست نادر بود. نادر شاه در عرض دو سال کل آذربایجان و گرجستان را از عثمانیان پس گرفت و عثمانیان را به سختی شکست داد.[۳]

_________________
دلی دیرم خریدار محبت کزو گرم است بازار محبت

شهاب
مدیر ارشد تالار ایران
مدیر ارشد تالار ایران

تعداد پستها: 1323
Age: 50
Registration date: 2008-07-28

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه Go down

صفحه 2 از 3 Previous  1, 2, 3  Next

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


Permissions of this forum:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد